سجاد رضاخانی
-
تاریخ: 1393/8/13 ساعت: 8:33
داستان های خودم
-
تاریخ: 1393/8/8 ساعت: 18:11
سلام دوستان عزیزم ضمن عرض خیر مقدم به علاقه مندان داستان نویسی امیدوارم مطالبم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره نکته:فقط داستانهایی که زیر متن 2بار نوشته شده (نویسنده سجاد رضاخانی)خودم نوشتم.بقیه برای شما نمونه هستند مثل:داستان ایزد بانوی اب های اسمانی وپایان غم شروع ابهام.سپاس
خواستگارهای کوهی
-
تاریخ: 1393/8/8 ساعت: 17:43
دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زودتر ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه ... اون دو تا میرن کوه در بالای یه صخره کوه جایی که اون دو تا هی...
عکس خودم:سجاد رضاخانی
-
تاریخ: 1393/7/1 ساعت: 10:03
داستانک:جعبه خالی
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:52
در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی میکرد. پدر خانواده از اینکه دختر ۵سالهشان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود، ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست میآمد. دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بستهبندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود. صبح روز بعد، دخترک جع...
داستانک طنز:مترو
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:48
مترو درون شهری ساعت ۷ صبح همه خوابن و آویزونن به دستگیره ها. یه پسره تو ایستگاه ازادی خودش رو چپوند تو گفت خواهرا برادرا واسه اجاره خونمون پول کم آوردم بابام مریضه ۱۷۵۰۰ تومان لازم دارم. یه پیرمرد یه ۲۰۰ تومنی بهش داد! گفت : خواهرا برادرا واسه اجاره خونمون پول کم آاوردم بابام مریضه ۱۷۳۰۰ تومان ل...
داستانک طنز:عروسی که عیبی نداشته باشد
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:47
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر...
داستانک طنز:بی گناهان خوش شانس
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:45
یه شب سه نفر برای خوش گذرونی میرن بیرون .... و حسابی مشروب میخورن و مست میکنن ... فرداش وقتی بیدار میشن توی زندان بودن ... در حالی که هیچی یادشون نمیومده اینو میفهمن که به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شدن .... نوبتِ نفر اول میشه که بشینه روی صندلی. وقتی میشینه میگه : من توی دانشگاه , رشته خداشناسی...
داستانک طنز:بوسه
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:42
مردی به همسرش این گونه نوشت: عزیزم این ماه حقوقم را نمی توانم برایت بفرستم به جایش ۱۰۰ بوسه برایت فرستادم همسرش بعد از چند روز اینجوری جواب دادعزیزم از اینکه ۱۰۰ بوس برام فرستادی نهایت تشکر را می کنم.ریز هزینه ها ۱- با شیر فروش به ۲ بوس به توافق رسیدیم ۲- معلم مدرسه بچه ها با ۷ بوس به توافق رسیدیم...
داستانک:هیچکس زنده نیست
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:40
دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم، بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند. تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی. هم رشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، ح...
داستانک.کشاورز و ساعتش
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:35
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید. کودکا...
داستانک طنز
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:30
می گویند: مریلین مونرو "بازیگر، خواننده و مانکن مشهور آمریکایی" یک وقتی نامه ای به البرت اینشتین نوشت: فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو. . . چه محشری می شوند! آقای “اینشتین”در جواب نوشت: ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم. واقعا هم که چ...
داستانک طنز
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:28
شيخ را گفتند : علم بهتر است يا ثروت ؟! شيخ بی درنگ شمشير از ميان بيرون آورد و مانند جومونگ مريد بخت برگشته را به سه پاره ی نامساوی تقسيم نمود و گفت :سالهاست که هيچ خری بين دو راهی علم و ثروت گير نميکند !!! مريدان در حالی که انگشت به دندان گرفته و لرزشی وجودشان را فرا گرفت گفتند يا شيخ ما را دليلی عي...
داستانک طنز
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:28
داستان واقعی!!!! حتما بخونید!!!! قاضی حکم رو اعلام کرد: اعدام !!!! حضار اعتراض میکردن! اما دخترک که سرتا پا پر از ترس و لرز شده بود نمیتونست حرفی بزنه و حتی صدای دیگرانم نمیشنید! دخترک رو دستبند به دست بردن! داشت گریه میکرد! نمیخواست که شوهرشو بکشه اما ... هر شب کابوس میدید تا اینکه ... مسئول بند: ب...
داستانک
-
تاریخ: 1393/6/30 ساعت: 16:22
آرامش یکنواخت ... داشت لاک بنفش را روی ناخن هایش می کشید و فکر میکرد چقدر زندگیاش یکنواخت شده که تلفن زنگ خورد، زنِ پشت خط در حالی که سعی میکرد لحن آرام و دلداری دهندهای داشته باشد، خبر تصادف همسرش را به او داد ...
داستانک
-
تاریخ: 1393/6/29 ساعت: 21:13
خیانت یا عدالت؟! نوشت: " دوستت دارم " و برای هر دویشان فرستاد ...
داستانک
-
تاریخ: 1393/6/28 ساعت: 21:45
رفتن دستش را روی میز گذاشت و گفت: اغلب داستانها وقتی طولانی و کشدار می شوند ، حوصله همه را سر می برند حتی قهرمان داستان . پایان قصه همین جاست. برو ، با خیال راحت برو ... تمام که شود ، همه فراموش می کنند ، حتی خود تو ! به قول شازده کوچولو این دست دست کردنت خلق آدم راتنگ می کند ... اگر می ...
ایزد بانوی آبهای آسمانی
-
تاریخ: 1393/6/26 ساعت: 20:13
ایزد بانوی آبهای آسمانی یه روز از روز های قشنگ ایران ما تصمیم گرفتیم برای گردش به استان کرمانشاه شهرستان کنگاور بریم،محل معبد همان زنی که از اسمان بود،ایزد بانوی ابهای اسمانی،نخستین پیامبر زن ایرانی ،اناهیتا. بعد از حدود یه نصفه روز استراحت به سم...
آموزش داستان کوتاه
-
تاریخ: 1393/6/26 ساعت: 10:44
کارشناسان آموزشی و تربیت، آموزش را مترادف با ایجاد تغییر رفتار در فراگیر دانستهاند. بنا بر این هنگامی که بحث از آموزش به میان میآید، خواسته یا ناخواسته صحبت از بایدها و نبایدهاست و از طرف دیگر بایدها و نبایدها یعنی ایجاد قانون، قید، بند، حدود، و مرز؛ و صد البته آموزش داستان نویسی نیز از این سخن مس...
تعریف داستان کوتاه
-
تاریخ: 1393/6/26 ساعت: 10:39
گمان نمیکنم کسی بتواند ادعا کند که تعریف کامل و جامعی از داستان کوتاه ارایه کرده است. زیرا تعریف یعنی مشخص کردن حدود و داشتهها و نداشتهها. و داستان کوتاه که نوعی هنر نگارشی است آن قدر وسیع، متنوع، و استثنا پذیر است که در بند کردن آن با یک تعریف، بسیار سخت مینماید. داستان کوتاه، تخیلات ذهنی نوش...