سلام دوستان عزیزم ضمن عرض خیر مقدم به علاقه مندان داستان نویسی امیدوارم مطالبم مورد توجه شما عزیزان قرار بگیره نکته:فقط داستانهایی که زیر متن نوشته شده (نویسنده سجاد رضاخانی)خودم نوشتم.بقیه برای شما نمونه هستند
لیوان آب را برداشت و خورد، یه قلپ، دو قلپ، سه قلپ، چقدر تشنه بود، چقدر خسته بود و تازه یادش آمد برای چه اینقدر خسته است. بعد دندان های مصنوعی اش را درآورد، شب کلاهش را به سر گذاشت و چراغ را خاموش کرد. به چشمانش چشم بند زد و دراز کشید. یادش آمد، در را نبسته است. با چشم بند و چشمان بسته از تخت پایین آمد و کورمال کورمال در را پیدا کرد. اما در به چیزی گیرکرده بود و بسته نمی شد. به ناچار چشم بند را برداشت، و نگاه کرد به آن همه آرزو و خیالات که باقی مانده بودند و نمی گذاشتند، تا او آسوده بخوابد.
برچسب:
نویسنده: سجادرضاخانی